السيد حامد النقوي
363
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
پنجم آنكه از ان نمايانست كه حافظ علائى افاده نموده كه هيچ كسى از ان مردم كه درين حديث كلام كردهاند جوابى نداده است از روايات صحيحه كه از ابن معين وارد شده و ازينجا بر ناظر بصير به خوبى واضح و مستنير مىگردد كه اثبات و تصحيح ابن معين اين حديث رزين متين را به نحوى ثابت شده كه احدى از متجاسرين را بر قدح اين حديث شريف مجال دمزدن در ان باقى نمانده و به همين سبب صرفه خود را در سكوت و صموت ديدهاند و به هيچ جوابى و لو كان واهيا متفوه نگرديده ششم آنكه از ان واضحست كه حافظ علائى رد كرده است چيزى را كه به آن در بعض روات اين حديث طعن كرده شده پس محل كمال عجبست كه هر گاه نزد ابن حجر ثابتست كه حافظ علائى رد طعن طاعنين از روات اين حديث به عمل آورده باز چرا در صواعق اين حديث را مطعون وامىنمايد و به اين اظهار سراسر خسار راه عتوّ و استكبار مىپيمايد هفتم آنكه ازين كلام پيداست كه حافظ علائى در باب شريك كه راوى اين حديثست افاده نموده كه مسلم به او احتجاج كرده است هشتم آنكه از ان ظاهرست كه ابن حجر بعد نقل اين افاده خود مىگويد كه كافيست اين احتجاج مسلم براى فخر شريك و اعتماد كردن بر او نهم آنكه واضحست كه ابن حجر قول نووى يكفينا ان نحتج بما احتج به مسلم در مقام تاييد توثيق شريك ذكر مىنمايد دهم آنكه از ان متضحست كه ابن حجر قول بعض معاصرين شريك كه مشتمل بر اثبات كمال ورع شريكست در مقام تعديل شريك ثابت مىنمايد يازدهم آنكه ازين كلام آشكارست كه ابن حجر حسن بودن اين حديث را تحقيق مىداند پس مقام نهايت استعجابست كه چرا اين تحقيق رشيق خود را در كلام اول صواعق فراموش نموده راه اظهار مطعونيت اين حديث پيموده دوازدهم آنكه از ان واضح ست كه نزد ابن حجر مكى قول شيخ الاسلام ابن حجر عسقلانى نيز موافقت بحسن بودن اين حديث شريف دارد سيزدهم آنكه از ان لائحست كه نزد ابن حجر مكى اين حديث شريف حسن مقارب للصحيحست و ازينجا تعصب ابن حجر در صواعق بنهايت ظهور ظاهر مىگردد و واضح مىشود كه اظهار كردن او مطعونيت اين حديث را در كلام اول صواعق بچه حد معاندت با حق صريح دارد چهاردهم آنكه ازين كلام مبين مىشود كه نزد ابن حجر مكى قزوينى و ابن الجوزى و ذهبى در قدح اين حديث مرتكب تساهل كثير شدهاند و اين تساهلشان از تقرير ابن حجر كه در بيان